جلال الدين الرومي

262

فيه ما فيه ( فارسى )

شعر رضيت بما قسم اللّه لى * و فوّضت امرى الى خالقى لقد أحسن اللّه فى ما مضى * كذلك يحسن فى ما بقى اين چندين چيزها كه نمودار آثار پاكان است مشاهده مىافتد . شكر اين مىگذاريم كه شكر سبب مزيدست . ان شاء اللّه تعالى و يتمّ نعمة عليك تمامى نعمت ملك محبّت است . اوّل نعمت توفيق ، طلب محبّت است . محبّ بودى ، محبوب شدى ، تابع بودى ، متبوع شدى ، محتاج بودى به معراج شدى ، از سياه و سفيد خلاص يافتى ، سلطان سياه و سفيد شدى ، ذاكر بودى ، مذكور شدى . بر منابر و محراب‌ها و سكّه‌ها نام توست قوله تعالى يهديك صراطا مستقيما . يعنى آن راه به حق رساند و ينصرك اللّه نصرا عزيز هم بر شيطان جنّ و وسواس منصور شدى و هم بر شياطين انس كه كفّار و منافقانند . چنان منصورى كه نه خوف باشد از زوال دولت آن ، و انزل السّكينة سكينه آن بود كه ازو نصرت ظاهر شود . سكينه آن بود كه آنچه ندارد از اسباب دنيا چنان پندارد كه دارد . از غايت اعتماد بر كرم حق بعضى گويند كه سكينه آن باشد كه چنانچه ظاهر چيزها را فرق مىكند ، باطن چيزها را هم فرق كند . ليزدادوا ايمانا يعنى در دلشان نور ايمان روز به روز بيفزايد ، همچون ماه نو و للّه جنود السموات و الارض . جنود سماوات ملايكه‌اند و از آن زمين قالب‌هااند . بعضى گويند شياطين هم لشكر اوست ، خواهد آن را غالب كند خواهد اين را . انا ارسلناك شاهدا گواه توحيد است به قول و به فعل و به حال شاهد بقوله و شاهد بفعله و شاهد بحاله و مبشّرا يعنى به آمرزش و نذيرا ترساننده از بدعت و ضلالت به دستورى حق بشيرست و نذير نه به هواى خود لتؤمنوا باللّه تا راست‌گو را راست‌گو دانيد و تعزّروه آن را كه من گرامى و حرمت داشتم شما هم حرمت داريد . هم به دل هم به خدمت هم به زبان ، با خلق صفت كردن بندگى او انّ الّذين يبايعونك ، آنها كه با تو دست پيمان مىگيرند . مىگويد : يعنى بشريّت در تو عاريت است و واسطهء عاريتى بىواسطه بايد ديدن . يد اللّه فوق ايديهم يعنى درين بيعت منّت خداى راست بر ايشان ، نه ايشان را بر خداى . بعضى گويند يعنى بيعت ايشان و قوّت ايشان زير قوت حق است . اگر در كارشان در نياوردى در كار درنيامدندى و لو لا رجال مؤمنون سهل .